محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )

442

مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )

روا باشد ، چه ، هر گاه مرض دموى بدون تنقيه در انحطاط افتد و هنوز خون غالب باشد ، در اكثر به اندك محركى بدنى ، يا نفسى ، مرض غلبه كند ، مثال آن حمّاى سونوخس است و به تطفيه و تبريد منحط شده باشد جوش آن و مع ذلك خون غالب بود ، كه فصد در اينجا جهت امن از عود حمّى لازم مىشود ، كما لا يخفى . فائده اندر قوانين عامه فصد و اين را مشروحا ذكر كنم : قانون اول آن كه روزى كه مرض در حركت باشد فصد و استفراغ ديگر به عمل نبرند ، زيرا كه در روز نوبت ، مهما امكن طبع را ساكن بايد داشت ، تا حركت خلط را مدد ندهد . ثانى آن كه مرض ذى بحرانات بود و طويل المدة باشد و محتاج به فصد دانند ، حتى المقدور به تسكين كوشند و اگر تسكين نيابد و فصد لازم آيد بكند ، ليكن خون كمتر گيرند تا در قوت فتور نافتد و احيانا اگر به فصدهاى ديگر احتياج شود توان كرد ، لبقاء القوة في البدن . ثالث آن كه اگر در موسم شتا ، شخصى بعيد العهد از فصد ، شكايت كند از تكسّر كه دليل غلبهء خون است و فصد ضرورة بكنند ، بايد كه خون كمتر گيرند ، بهر آن كه در اين فصل زياده بودن خون بر قدر معتدل مطلوب است ، تا مقاومت كند به سردى هوا و ايضا چون تكاثف به وى عارض شود در غايت قلّت نمىباشد حجماً . رابع آن كه عند حبس طبيعت و در قولنج غير ورمى احتراز از فصد واجب دانند ، زيرا كه فصد بنا بر جذب او ماده را به طرف غير امعا اعانت مىدهد حبس را و ايضا در قولنج مزيد ضعف مىشود كه عارض گشته از قوت الم ، اما در مادهء قولنج ورمى غير از فصد علاجى نيست . و كذلك بعضى جا مشهود شده كه طبيعت قبض مىآيد و از فصد رفع قبض شده و وجه آن آنچه به خاطر اين درويش مىرسد آن است كه طبيعت بنا بر آن كه ماده در تن غالب بود و توجه بدان‌سو داشت ، از ارسال صفراى مرارى به سوى امعا زائل شده بود ، چون به فصد امتلا كم شد و طبع به حال آمد ، افعال او بر مجراى طبيعى جارى گشت . و شايد كه ورم مجراى واقعه بين المرارة و الأمعاء موجب يبس طبع باشد كه در اين صورت حل طبيعت از فصد نيز ظاهر است . خامس آن كه حبلى و طامث را تا مقدور باشد اجازت به فصد ندهند ، اما اگر ضرورت قوى داعى شود توان كرد . و منع فصد حبلى و طامث بنا بر خوف اسقاط است و اخراج دم باعث انتفاى غذاى جنين و موجب اضعاف او مىشود ، بدان سبب طبيعت نمىتواند كه جنين را مستقل دارد . و كذلك هر استفراغ قوى و تقليل غذا و تغذى به اشياى قليل التغذيه در حكم فصد است به ايجاب اسقاط ، ليكن وقوع اسقاط ، به استفراغ به ادويه ، بيشتر قبل ماه چهارم و بعد ماه هفتم است ، به خلاف فصد كه ايجاب او مر اسقاط را اكثر در آن وقت است كه جنين بزرگ شده باشد ، چنانچه بقراط نيز مىگويد : المرأة الحامل إن فصدت أسقطت خاصةً إن كان طفلها قد عظم . و وجه كثرت خوف اسقاط از فصد ، عند عظم جنين و استفراغ ديگر ، قبل